قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3683

تاريخ الفي ( فارسى )

و امير سوبداى راه جام پيش گرفت و همين طريقه سلوك مىكرد كه هركه ايل مىشد به جان و مال امان مىيافت و هركه راه تمرّد و عصيان پيش مىگرفت به باد قهر مستأصل و نابود مىشد . لهذا بعضى از دهات شرقى [ طوس ] چون ايل شدند و به‌قدر طاعت خود خدمتكارى كردند به جان و مال امان يافتند و اهل طرسوس چون به عناد مخالفت پيش آمدند اكثر آن ولايت به قتل رسيدند و اموال ايشان به تاراج رفت . و از آنجا به رادكان رفت . سوبداى را صحرا و مرغزار آن ولايت بسيار خوش‌آمد و اهالى ايشان را آسيب نرسانيد و شحنه در ميانهء ايشان گذاشته خود به جانب خبوشان ( قوچان ) رفت . اهالى آنجا چون به مخالفت پيش آمدند ، اكثر ايشان را به قتل رسانيد و مواشى ايشان را به تاراج برد . همچنين در هرجا كه خورش و پوشش ضرورى به‌هم رسانيده بىتوقّف روان مىشدند و خبر سلطان خوارزمشاه مىگرفته به عقب او روان مىشدند . و جبه‌نويان از نيشابور راه جوين را پيش گرفته به مازندران رفت و كشش بسيار كرد ، خصوصا در استرآباد و آمل خلايق بىشمار به قتل رسانيد . و سوبداى چون به دامغان رسيد اهل دامغان پناه به گرد كوه برده ايلى قبول نكردند . سوبداى جمعى از اهل دامغان را به قتل رسانيده به سمنان رفت ، از آنجا بسيار مردم بكشت ، و از آنجا به خوار رى رفت و خلايق بسيار بيجان ساخت . و در اين وقت سلطان محمّد خوارزمشاه با ملك هزار سف‌لور در مشورت بود كه منهيان او رسيده خبر وصول لشكر مغول رسانيدند . به مجرّد اين خبر شنيدن هريكى از امراى سلطان به گوشه‌اى گريختند و ملك هزار سف‌لور راه لور پيش گرفت ، و سلطان محمّد با پسران متوجّه قلعهء قارون شد . در راه لشكر مغول رسيده كه جوق‌جوق مىگذشتند و سلطان را نمىشناختند ، متعرّض ايشان نمىشدند ، تا آنكه جوقه [ اى ] رسيد و سلطان را شناخته دست به تبر كرده بارگير سلطان را چند زخم زدند . سلطان [ به تك و پوى ] جان از آن غرقاب هلاك سلامت به ساحل نجات رسانيد . و چون به قلعهء قارون رسيد دور از آنجا مقام كرد و اسبى چند از امرا گرفته با راهبر متوجّه بغداد شد . « 1 » در اين وقت لشكر مغول به پاى قلعهء قارون رسيده به گمان آنكه سلطان در اندرون قلعه است جنگ سخت كردند . آخر چون معلوم شد كه سلطان از آن قلعه بيرون رفته ، مغولان ترك آن قلعه كرده بر عقب سلطان شتافتند . سلطان در اثناى راه ترك عزيمت بغداد كرده عنان

--> ( 1 ) . ولى به بغداد نرفت . براى اينكه جاسوسان چنگيز خان را گمراه كند ، وانمود كرد كه سوى بغداد مىرود ، ولى به گيلان رفت .